|
1+1+1
|
|
|
۱- بعد از خوندن این مطلب تو وبلاگ ترانه علیدوستی، بدجوری دلتنگ برادر خیلی خیلی عزیزم شدم. یاد روزهای از ایران رفتنش افتادم، خلاء بزرگی تو وجودم احساس میکنم. شاید تابستون سال دیگه ببینمش.
بعضی ها چقدر قشنگ حرفهای دلمون رو میزنن.
۲- تو ایستگاه تاکسی ایستاده بودم که یه دفعه یه ماشین ۳۵ میلیونی اومدن پشت تاکسی های تو نوبت ایستاد و ما سوار اون شدیم!!! راننده ۱۰۰۰ تومن به مسئول خط داد (چون اجازه داده بود مسافر سوار کنه). با این حساب از این تریپ مسافر زدن فقط ۱۰۰۰ تومن براش میموند! دلم براش سوخت که احتمالاْ تا سر توی قرض فرو رفته که به خاطر ۱۰۰۰ تومن مسافر کشی میکنه.
۳- مدتهاست میخوام یه وبلاگ بسیاز زیبا و به شدت تصویری رو بهتون پیشنهادکنم. وبلاگ علیرضا امکچی. این وبلاگ ارزش اینو داره که هرروز بهش سر بزنید ( تقریباْ هرروز هم آپ میشه)
|
|
سه شنبه بیست و سوم مهر 1387
|
|
|
|
| |
|
پاییز
|
|
|
یک صبح پائیزی واقعی
آسمان ابری
هوای خنک
یک بهمندخت پرانرژی
|
|
|
|
| |
|
A Poweful Mind
|
|
|
به دليل ضعف جسمي و خستگي مفرط و يه سري علائم ديگهاي كه اين چند وقته داشتم ، دكتر به يك بيماري مشكوك شد و برام يك سري آزمايش نوشت.
تو اين 1 هفته اي كه منتظر جواب آزمايشها بودم به شدت راجع به اين بيماري و علائمش SEARCH كردم و هر روز بيشتر از ديروز تمام علائم اون بيماري رو در خودم ميديدم !!
كم كم داشتم از زندگي نااميد ميشدم و براي باقي عمر با اين بيماري سر كردن نقشه برنامه ميريختم كه امروز جواب آزمايش اومد و معلوم شد هيچ مشكلي ندارم به جز يه كم كمبود ويتامين و كلسيم و از اين چيزهاي معمولي كه همه دارن!!
به محض دريافت جواب آزمايش تمام علائم اون بيماري موهوم هم از بين رفت!!!!!
|
|
سه شنبه شانزدهم مهر 1387
|
|
|
|
| |
|
خاموشي آخرين ستاره ي كلاسيك
|
|
|
آهی از حسرت کشیدم وقتی شنيدم پل نيومن درگذشت.
مگه مي تونم گربه روي شيرواني داغ رو فراموش كنم!؟! ( فكر مي كنم براي ما ايرانيها، مخصوصاً خانمها اين فيلم شاخص ترين و تاثيرگذار ترين بازي پل نيومن است)
به قول اعتماد: خاموشي آخرين ستاره ي كلاسيك
|
|
|
|
| |
|
خاطرات محل کار - 3
|
|
|
محل کار من زمانی زیر مجموعه ای از یکی از معتبرترین دانشگاههای ایران بوده، ولی الان سالهاست که مستقل شده و فعالیت جداگانه ای داره، از نظر علمی هم در کشور وضعیت خوبی داره.
اون روزهای اول که به اینجا اومده بود و جوون بودم و خام! خیلی دوست داشتم یکی ازم بپرسه کجا کار میکنی (خجالتي تر از اون هستم كه خودم اين حرفو پيش بيارم!!) تا با تفصیل اسم اینجا رو بگم ( که یه تریلی ۱۸ چرخ می خواد تا اسمشو ببره بسکه طولانیه) بعد يه مدتي ديدم چقدر دردسر داره، چون براي ديگران زياد شفاف نيست كه ما چي كار ميكنيم بنابراين اول واكنششون اين بود كه : "اونجا چي كار ميكنيد؟" حالا بيا و درستش كن، بايد 3-4 دقيقه توضيح ميدادم تا ميتونستم بگم كارمون چيه. حالا ديگه از خيرش گذشتم و اون يكي اسم اينجا رو كه كمتر معروفه ميگم ولي چون خيلي دهن پركنه، خيلي ها ديگه جرات نميكنن بپرسن " اين كه گفتي يعني چه؟" !!!!
خيلي ها هم كه فكر ميكنن من تو دانشگاه كار ميكنم و كارم يه چيزي تو مايههاي ثبت نام دانشجوها و حذف و اضافه است.
بعضي از واكنشهاي آدمها خيلي جالبه:
1- - كجا كار ميكني؟ - فلان جا. - خواهرزاده ام ، يا دختر عمه ام يا نوهي باجناق همسايهمون (يا ......) تو اون دانشگاه درس ميخونه، اسمش بهمانه، ميشناسيش؟ !!!!!
2- - شما اونجا چي كار ميكنيد؟ -پروژه انجام ميديم. – آهان مثلاً پروژه هاي دانشجويي؟ مثلاً واسشون تايپ ميكنيد؟ !!!!
3- - شما كجا كار ميكني؟ - فلان جا. – آهان! همين كه امسال سازمان سنجش تو اعلام اسامي خرابكاري كرده بود؟ راستي چي شد؟ چي كار كرده بوديد كه اين رتبه ها قبول نشده بودن؟ !!!!!!
|
|
|
|
| |