|
فردا نوشت:
ساعت ۶و خرده ای امروز (۲شنبه) صبح، جناب مرحوم موش، (چسبیده به چسب موش!!!) توسط مادرم کشف و توسط پدرم به سطل زباله منتقل گردید.
از این پس خانه ی ما امن است 
1- تابستان پارسال بود كه يه نصفه شبي با يه صدايي يه دفعه از خواب پا شدم، از زير تختم صداي خرت خرت ميومد، انگار يه جونوري داشت اون زير يه چيزي رو مي جويد! از اونجا كه من نهــــــــــــــــــــــــــــايت شجاعت هستم (!!) جرات نمي كردم زير تختم رو نگاه كنم!! اين ماجرا 2-3 شب تكرار شد. من هم كه شجاع الدوله! فقط موقع خواب پاورچين پاورچين ميمودم تو اتاق و مي پريدم رو تخت، صبح هم يواشكي از اتاق مي پريدم بيرون! يه بسته مرگ موش خريدم ( از اين دونه گندمهاي آبي رنگ) و تمام گوشه هاي اتاق ريختم ( هنوز بعد گذشت 15-16ماه و با وجود 2 بار اتاق تكوني حسسسسابي از بعضي گوشه كنارهاي اتاقم از اين گندمها در مياد!!!) خلاصه بعد 2-3 شب اين صدا قطع شد.
فردا همون شب كه ديگه صدايي نيومد، يه دفعه از طبقه پايينمون (كه 2تا دختر دانشجو توش زندگي مي كنن) صداي جيغهاي بنفش اومد. هر چند دقيقه يه بار اين 2تا شروع مي كردن جيغ بنفش كشيدن!! خلاصه يكي از اين دخترها اومد بالا و گفت تو خونه مون موش اومده!!! تو خونهشون چسب موش گذاشتن ( از اين مقواها كه موش مي ره روش مي چسبه) و بالاخره موشه مرد.
وقتي بعد مدتها جرات كردم تختمو جا به جا كنمو تميز كنم، همش مي ترسيدم موش مرده ببينم ولي خبري نبود. بالاخره نفهميدم چه جوري اين جوري شد؟ اتاق من يك ورودي بيشتر نداره، هيچ سوراخ و دريچه اي هم نداره، نسبت به در ورودي خانه، تقريباً دورترين نقطه است. اگر اون موجودي كه زير تختم بود همون موشه باشه، اول بايد يه جوري از وارد حياط شده باشه، از پله ها بياد بالا بياد به سمت اتاق من، بره زير تخت من، يه چيزي رو خرت خرت بخوره، بعدش بايد يواشكي از اتاقم راه بيفته اين همه راه رو تا در بره، بعد 8تا پله رو بره پايين، بعد 180 درجه بچرخه! 8 تا پله بره پايين، يه جوري از زير در بره داخل اتاق پايينيها و جيغشون رو دربياره!!
2- ديشب روي زمين كنار تخت نشسته بودم كه يه دفعه يه موجود كوچولوي خاكستري كه مي خواست از زير تخت بياد بيرون با ديدن من دويد رفت زير تخت!! ميتونيد حال منو تصور كنيد؟ فكر كنم ضربان قلبم به 2هزار در دقيقه رسيده بود!! داشتم به طرز وحشتناكي مي لرزيدم! چون قبل از اون يه نيم ساعتي نشسته بودم رو تخت و داشتم با دوستم تلفني حرف مي زدم و تصور اينكه تمام مدت جناب موش خان در جوار بنده بودند داشت منو ميكشت! خلاصه پريدم بيرون. چون متاسفانه اين جور مواقع لال مي شم حتي به مامانم نگفتم تو اتاقم موش ديدم!!!
تو پذيرايي نشسته بودم و داشتم فكر مي كردم چه جوري برگردم به اتاق كه ديدم موش خان از گوشه ديوار پذيرايي داره مي دوه! چنان جيغ بنفشي زدما!! ( واقعاً نمي دونستم همچين توانايي در جيغ زدن دارم!!!) واااااااااي!! مامان، مامان! موش!!! بدوبدو پريدم رو دسته مبل نشستم و تا 2 ساعت بعدش هم پايين نيومدم!! مامانم هم مي ترسيد ولي بابام اومد موشه رو بگيره! آخرين باري كه موش رويت شد ( توسط من كه با جيغهاي فرابنفشي اعلام شد!) زير ميز تلويزيون بود و بعد غيب شد!
چسب موش خريديم و 3 جاي خونه طعمه گذاشتيم (گردو) . مامانم ميگفت: از اون گردو سفيدها بذار كه چشمش ببينه وخوشش بياد و بخوره!! به مامانم ميگم اگه قرار به ديدنه پس بذار رو يه تابلو بنويسيم: به طرف رستوران!! و بذاريم جلو موشه تا بره سمت تله J
از اونجا كه به احتمال زياد موش به يكي از اتاق خوابها رفته بود، همه به پذيرايي كوچ كرديم به جز پدرم كه از اين سوسول بازيها خوشش نمياد!!!
مامانم از هر طرف ديوارها رو متر كرد و در وسط ترين نقطه ممكن خوابيد! برادرم هم به يه جا رضايت داد. من هم پريدم رو كاناپه بخوابم! آقاهر چي تو اين فيلمها خوابيدن رو كاناپه رو انقدر راحت و رومانتيك نشون ميده گولشو نخوريد!! انقدر بد گذشت كه نگو! اين دوختهاي مبل اذيتم مي كرد، يه ذره مي خواستم كش و قوس بياد به مبل اصابت مي كردم!
حالا من به اندازه كافي حالم بد بود، از اون طرف هم داشتم به دوستم فكر مي كردم كه ديشب مراسم مهمي داشتند و تو وضعيت سرنوشت سازي بود، يعني كلاً قاطي پاطي كرده بودم كه برادرم بدجنسي كرد و گفت: چه فرقي داره اون بالا خوابيدي، موشه ميتونه از پتوت بگيره بياد بالا و بپره روت!! آقا منو ميگي! خوابم تبديل به كوفته شد ]چشمك[ . تمام هم و غم شده بود اين كه يه وقت گوشه پتو نيفته رو زمين! آنچنان پتو رو مي پيچيدم دور خودم كه داشتم خفه مي شدم ( انقدر هم گرم نبود كه بشه بي پتو خوابيد) . خلاصه مثل اين كشتي شكسته ها وسط اقيانوس ، چسبيده بودم يه تخته شكسته و مواظب بودم يه قطره از آب اقيانوس بهم نخوره!! خوابم كه نمي برد، يه صداي كوچيك مي شنيدم ميگفتم : وااااااي موشه اومد! با هر صدا قلبم ميومد دهنم طوري كه اگه دهنمو باز مي كردم از گلوم ميپريد بيرون!! نصفه شب هم هي بيدار مي شدم و اي نپتو رو باشدت دور خودم ميپيچيدم، من كه گرمايي هستم و ديشب داشتم خفه مي شدم ولي از ترس اينكه پتو بيفته رو زمينو و موشه پتونوردي كنه و بپره روم، تحمل كردم. صبح هم بدون صبحانه خوردن خيلي زود از خونه پريدم بيرون واومدم سركار! مامانو وبابام هم داشتن ميرفتن خريد!
الان موشه داره تو خونمون جولان مي ده و پادشاهي ميكنه. خدا كنه گير بيفته يا عين بچه موش بذاره و بره!
پ.ن.1: از هر كي براي دوستم دعا كرد ممنونم. خوشبختانه كارش درست پيش رفت و بعععععععععععله! تقريباً عروس شد!!
پ.ن.2: از وقتي اين خونه بغلي ما خراب كرده وداره مي سازه، انواع و اقسام جك و جونورها به خونه ما اومدن، وگرنه خونه ما يه دونه سوسك و مورچه هم نداره!
|