|
کلی ی ی ی ی امیدوار شدم وقتی دیدم همه ی دوستهام حداقل ۱بار از این سوتی ها دادن!
پس به نظرم دیگه اون ۲تا پس گردنی لازم نیست! نزنیدش!
دختر 125تومانی
این داستان دختری است که توانست در یک اقدام محیرالعقول, در ابرشهر تهران با 125تا تک تومنی, یک صبح را به شب برساند!
الان تمام عالمِدنیا ( به قول مانولیتو) از خودشون میپرسند این دختر کیست! البته من خیلی خیلی کم میشناسم این دختر رو!
3شنبه شب موقع برگشت به خونه این دخترخانم رفتند بوستان تا از شهروند فقط و فقط یک قالب پنیر بخرند!
ولی تو همین مسیر یه جا حراج شال و روسری دیدند, یه شال خریدند 3 تومن! یه روسری ابریشم هم خریدند 12 تومن! ( باورتون میشه؟ مفته به خدا)
بعد هم یه فروشگاه همون دستکشی رو که میداد 18.5به خاطر زمستان خنگ امسال, حراج کرده بود:6تومن!!! فکر کنید دستکش چرم و جیر 6تومن!
این دختر خانم یه دفعه دید که تو کیفش فقط 800 تومن مونده! خب دیگه دیر هم شده بود و با خودش گفت فعلاً پنیر رو بی خیال! عابربانکها هم شلوغ بود و برداشت پول رو موکول کرد به فردا.
صبح با خودش گفت از پدرش پول بگیره ولی چون خجالت میکشید که اعلام کنه محتاج هزارتومنه گفت: نه واسه من افت داره! الان میرم از عابربانک میگیرم. ( حق داره بنده خدا! اگه میخواهی از بابات پول بگیری دیگه 50(هزار)تومن کمتر که نباید بگیری!!!) میگما! عقلش پاره سنگ برمیداره! خوب 50(هزار)تومن میگرفت!
بدین ترتیب هی سوار تاکسی شد و پیاده شد از این عابر بانک به اون عابر بانک! از بوستان و تیراژه تا آریاشهر و از بانک ملت و موسسه قرض الحسنه قوامین تا بانک پاسارگاد ( که همشون هم ماشالله دور و بر خونه ی این دختره شعبه دارن! میخوان نذارن یه قرون هم ته کیف مردم باقی بمونه!!!)
ولی کاشف به عمل اومد که 4شنبه کلاً سیستم شتاب قطع است (حداقل اون ورا که اینطور بود). 2تا بانکی هم که فهرمان قصه ما کارت اعتباریشون رو داشت, شرمنده بودن واسه پول دادن!
فکر کن تو حسابت میـــــــــــــــــــــــــــــــلیــــــــــــــــــــــــــاردها تومن پول داشته باشی بعد نتونی یه قرونش رو هم لمس کنی! بعله! چی فکرکردید! واسه خودش یه پا دختر میلیون دلاریه!( دروغ که مالیات نداره! چند تا صفر هم که ارزشی نداره بذارم جلو رقم حسابم {یعنی حسابش!}!)
از برکت این عابربانک سرزدنها, وقتی دخترخانم به محل کارش رسید 125تا تک تومنی تو کیفش داشت! یک اسکناس صدتومنی و یک سکه 25 تومنی J
جالبه که موقع نهار میخواست زنگ بزنه از بیرون غذا بیارن براش!!!!!!!!!!! ولی یه دفعه یاد شرایط بحرانی صندوق ذخیره ارزیش افتاد و مجبوووووووووووور شد در حرکتی الیورتوییست وار گرسنگی بکشه!
انقدر وضعیت عجیب و غریبی بود که به همکارش تعریف کرد. اون طفلکی هم هی گفت بیا من بهت 10 (هزار)تومن بدم. یه وقت لازم میشه. دختر گفت: نچ!!!
برگشتنی هم هزاران کیلومتر رو پیاده رفت تا در اون کویر بی آب و علف به یک چاه آب برسه ( یعنی عابربانکی که کار کنه!)
کم کم به فکرش افتاد که تو کیفشو بگرده ببینه چی قابل فروش داره که همون جا تو خیابون به یکی بفروشه بلکه بتونه یه جوری خودشو برسونه به خونه! یا مثلاً مثل این آدمها که خیلی هم زیادن جلوی مردم رو بگیره و بگه من مسافرم, غریبم, خونه ام ده ه ه ه ه ه ه کیلومتر با اینجا فاصله دارم, تو راه موندم, پول ندارم, گرسنه ام, یه کمکی به من بکنید. یه دربست برام بگیرید ولی قبلش یه پرس چلوکباب مهمونم کنید! ولی دیگه یه کم خجالت کشید و این کارو نکرد.
قسمتی از مسیر برگشتنش رو با مترو برگشت ( که خوشبختانه کارتش شارژ داشت) و بقیه رو هم با اتوبوس. با یه اتوبوس 125 تومانی!! یعنی اگه اون سکه 25 تومنی نبود واقعاً باید هزار ساعت میایستاد تا یه اتوبوس بلیطی بیاد و سوارش شه.
یعنی این دخترخانم با صفر تومن موجودی به خونه رسید!!!!!!
۵شنبه صبح دختر به یکی ار بانکهای نزدیک خونش رفت و پول برداشت.
پول رو بغل کرد و گفت: آآآآآآآآآخ پول جونم! I can't live, if living is without you!
من که این دختر رو ندیدمش! ولی اگه شما دیدینش از طرف من 2تا پس گردنی ( باز هم مانولیتو) بهش بزنید تا عقلش بیاد سر جاش که انقدر غدبازی درنیاره و بفهمه نمیمیره اگه تو همچین وضعیتی از پدرش یا همکارش یه کم پول بگیره که تا شب برسه خونه و انقدر دردسر نکشه!
|