|
بهمندخت بی زبون
|
|
|
سلام
اینجانب در سال جدید دچار مشکل "لال شدگی حاد" شده ام!
واقعا یعنی نمی تونم حرف بزنم. با همه همین جور شدما! کلی نقشه می کشم که یه ماجرایی رو برای دوستم تعریف کنم ولی وقتی مییبینمش لال!
راجع به اهلی شدن هم باید بگم که ظاهرا بدجور اهلیم نمودند ولی درجه اهلی شدن طرف مقابل رو نمی تونم تعیین کنم واسه همین یه کم دچار تشویش می باشم! در ضمن در این مورد هم فعلا لال هستم و نمی تونم توضیحی بدم.
ولی خب واقعا بی انصافیه اگه از قرار وبلاگی ۵شنبه ننویسم. آخ ایرن جوووووووونم دستت درد نکنه. خیلی خیلی خوش گذشت. خیلی وقت بود انقدر بهم خوش نگذشته بود. ۱-۲ ساعت بی وقفه خندیدیم. باور کنید از دانشگاه به این طرف نشده بود که این مدت طولانی بتونم بخندم.
جاي اين خانم و این خانم و این خانم و این فندق خانم خالی بود حسابی.
بچه ها خیلی خیلی ممنونم. خیلی به من خوش گذشت. همه ی دوستهای خوبم امیدوارم زود زود ببینمتون.
تا الان ۸کیلو کم کردم.
همچنان (مثلاْ) دچار معضل "لال شدگی" هستم واسه همین واقعا نمی تونم بنویسم!
برای این دل فسقلی من دعا کنید.
|
|
شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388
|
|
|
|
| |
|
اهلی شدن
|
|
|
اهلي كردن يعني چه؟
.
.
.
زندگي يكنواختي دارم . . . اما اگه تو منو اهلي كني، انگار زندگيمو چراغان كرده باشي
.
.
.
اگر آدم گذاشت اهليش كنند، بفهمي نفهمي خودش را به اين خطر انداخته كه كارش به گريه كردن بكشد.
|
|
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
|
|
|
|
| |