۱- نمردیم و گاز اشک آور هم خوردیم!!!! البته رقیق بودا! تو خیابون زده بودن و ما هم داشتیم رد می شدیم مستفیض شدیم!
گلومون رو حسابی سوزوند و اشک خواهرم دراومد ولی من نه، دهنم تا ۱-۲ساعت تلخ بود ولی اشک نداشت!!
۲- امروز جناب نگار جون ( این تعبیر رو همیشه از وبلاگ بلفی یادم می مونه، روزی که نگار جون تشریف برده بود شیراز!) اومدن طرفهای ما در جمع میلیاردی طرفدارانشون سخنرانی کنن. اوووووووووووه! اتوبوس اتوبوس آدم اومده (شما بخونید آوردند)
۳- خداییش هیجانات این روزها رو آخرین بار روز بازی ایران-استرالیا تجربه کرده بودم! ولی دیگه کشش ندارم! خدایا این ۴۸+۲۴ساعت هم بگذره و نتیجه مشخص شه تموم شه بره!
۴- مهمترین خبر هم اینکه بدنم روند "هر ۱۰ روز - ۱کیلو" رو خوب داره اجرا می کنه. ولی این روزها بسکه پیاده رویم زیاد کردم ۱۳تایی شدم. وقتی سایز و وزن الان رو با بهمن ماه مقایسه می کنم بدون هیچ تواضعی(!!) به خودم می گم: ای ول!
به افتخار ۱۳(کیلو) این عدد زیبا، هووووووووووووووووووووووررررررررررررررررررررررررااااااااااااااااااااااا
پ.ن. باید اعتراف کنم که این روزها اولویت ۱ تا ۹۹ من رای ندادنه. ولی یه گوشه ی وجدانم هست که بدجوری قلقلک میده و فقط به خاطر اونه که می خوام رای بدم. باورتون نمی شه روزی چند بار به خودم میگم کاش می تونستم رای ندم. ولی نمی تونم.
همینجا آرزو می کنم که شنبه صبح سرخورده نباشم. امیدورام شنبه روز شادی و جشن باشه.
پ.ن.۲: همین الان نگار جون از خیابون پشتیمون رد شد، آخ از تصور اینکه همش ۲۰متر باهاش فاصله داشتم تنفردونم داره می ترکه! اه اه! معلومه که رای می دم ممول جونم!!
پ.ن.۳: تو محل کار هر کی هر چی سبز داشته آویزون خودش و میزش کرده!!! از اون طرف هم یه عده با پرچم اومدنت! اینجا جنگ است!!!