تبليغاتX
بهمندخت

بهمندخت

معمای زندگی چیست؟؟ ما در این افسانه ی بزرگ شناوریم ولی از آن هیچ نمی دانیم . . .

تیرماه خود را چگونه گذراندید؟

۰- سلام

۱- اول از همه من با پز دادن مطلبمو شروع کنم. بله دیگه. پس فکر کردید برای چی وبلاگ راه انداختم برای اینکه بیام اینجا و پز بدم دیگه!!

من ۱۶کیلو وزن کم کردم تا الان. بعـــــــــــــــــــــــــــــله! ۱۶کیلو! به جز سایزهام که چندین سانتی متر کم شده حالا دیگه خودم به وضوح متوجه می شم که سرشونه هام خیلی باریک تر شده. دستم و مچ و بازوم ظریف تر شده و .... یعنی حالا حتی خودم هم باورم شده که وزن کم کردم!! ( آخه من در این موارد خیلی دیرباورم!!)

نهضت ادامه دارد (نهضت وزن کم کردنو می گما!)

 

۲- ۳بار درباره ی الی دیدم!!!!

راستی دقت کردید شب که ۳تا ماشین رو کنار دریا پارک می کنن ماشین منوچهر و نازی رو به دریاست (تا نور چراغهاش دریا رو روشن کنه) ولی فردا صبحش ماشین برعکس شده یعنی پشتش به دریاست؟ آخرش هم كه همونطوري برعكس لاي شنها (شن يا ماسه؟؟ نمي دونم!!!) گير كرده. 

یک مساله دیگه هم اینکه ماشین علیرضا نامزد الی، پلاک جالوس داشت که به نظرم به این مساله بی توجهی شده بود. یعنی دوست داشتم دقت می کردن و براش یه ماشین پلاک تهران انتخاب می کردن نه همینطوری یه ماشین از همون شهر.

کلا جزییات تو این فیلم خوب حفظ شده بود. ناخنها و جواهرات و ساعت و ... در طول فیلم خوشبختانه تغییر نمی کرد. فقط من یه جا شک کردم. به نظرم روز دوم ساعت دست مریلا زارعی با روز سوم فرق کرد. اول بند قهوه ای داشت و روز بعد رنگ بند مشکی. البته به این مورد مطمئن نیستم.

فیلم دیدن من خیلی بیشتر متمرکز رو مسائل فنی و جزییات صحنه است و خوشحالم که این فیلم تو این زمینه واقعا قوی بود.

حالا بگذریم از اینکه هر ۳بار هم وقتی فیلم تموم شد به صندلی چسبیده بودم و انقدر فشار روم زیاد بود نمی تونستم بلند شم از جام.

 

3- بالاخره براي درمان دندونهام اقدام كردم. 2تا عصب كشي كردم و 1فروند جراحي!!!! آخ بميرم واسه خودم كه اين هفته به خاطر اين جراحي رژيم بستني داشتم!!!‌يعني نزديك بود اون 16كيلو بره لاي باقالي ها ها! به خاطر اين جراحي عظييييييييييم پياده روي هم نمي تونستم بكنم. از شنبه پياده روي رو شروع مي كنم.

 

۴- راستي يه خال كوچولو هم كه رو بينيم بود سوزوندم. همين امروز. ۲-۳ ساعت پيش.

 

۵- راستي يادم رفت بگم كه تو تعطيلات تابستونيمون هستم. آخ اين هفته صفا كردمها. با اينكه مسافرت نرفتم و كلي هم دندون پزشكي بودم ولي صفا كردم. لاكهاي رنگارنگ روحيه مو شاداب كرد. روسريهاي رنگي سر كردم. رفتم تو حياطمون و موهامو آفتاب و هوا دادم. كتاب خوندم و فيلم ديدم و با دوستهام رفتم بيرون و بستني خوردم و خيابونها رو وسط روز ديدم!!!!

 

۶- پيش به سوي مردادي زيبا.

 

 


چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 |
بهمندخت

بهمندخت، دختری که می خواد از این به بعد بهتر زندگی کنه، خیلی بهتر



دسته بندی

بهمندخت انسان می شود!

بهمندخت کدبانو می شود!

بهمندخت لاغر می شود!

بهمندخت و دلمشغولیهایش

بهمندخت دانشمند می شود!

وقتي بهمندخت كودك بود

گوي زرين براي فعال‌ترين عضو وبلاگ برنامه‌ريزي

حالا من سرزنده ام

همین جوری ها!

بهمندخت غمگین است

لینکها

عليرضا امكچي

لیست 250 فیلم برتر سایت IMDB بر اساس راي اعضا

1001 کتابی که پیش از مرگ باید خواند! ( لیست 220 کتابی که در ایران ترجمه شده)

فهرست آثار ادبي جهان

فهرست آثار ادبی فارسی

کلوب دانلود کتاب

برنامه های ما

مطالب قبلی

آخیش آبان تموم شد!

این آخرین روزهاست؟

این روزا

17 یا 18؟ مساله این است . . .

تسویه حساب وبلاگی یا "آن روی دیگر ما کامنت گذاران"

خبر خوش

مي ريم كه داشته باشيم . . .

7-7-88

آخرین روز تابستون

دیشب خواب دیدم . . .

ارشیو

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

بهمن 1386

لینک ها

ستايش (رها)

نمكي(دريا)

اينجا ايران، من زن (ايرن)

نهال

ساروي كيجا

بي مخاطب

عاشقانه‌ها (گلپر)

خانم و آقاي حلزون

يادداشتهاي يك دختر ترشيده

آموزش زبان انگليسي (گلپر)

من و زندگي ( طوطيا)

صميم و علي

همه‌روزهام (مرجان)

ليدي جين

گلستانه

سين بانو

صحرا

ماجراهاي ممول و حامي

يه جاي دنج واسه خانم خونه

خودنويس

آنيتا و اميد

من و آريو (رزان)

روزانه (سارا)

زني به رنگ آب (تي تي)

بهشت كوچكي به نام خانه ما (شيلا)

خاطرات من و سامي (شري)

روزمرگيهاي گلي

شكلات تلخ

دفترچه ممنوع من (كتايون)

واقعيت من (خود خوم)

امکانات

RSS 2.0

mowj.ir