|
مرداد تموم شد!
|
|
|
سلاااااااااااام
مرداد بد شروع شد، ولي اصلا خودتون رو ناراحت نكنيد چون بعدش بدتر شد و بعد كم كم افتضاح!
چندروزي وسطاش خوب بود و ۲باره افتض شد.
ولي من اصلا ناراحت نيستما! عين خيالم هم نيست! آبديده شدم انگار. تازه كلي هم خوشحال و اميدوارم و علاقمند به زندگيم اين روزها.
دوست خوبي دارم كه در كنارمه.
راستي تقريبا ۱ماهه كه روند كاهش وزنم متوقف شده! گير كرده! راست ترش هم اينكه يه كيلو هم برگشته (البته خوب طبيعيه ها! چون غذاي بيشتري مي خورم) ولي هيچ اشكال نداره مهم اينه كه من ۱۵ كيلو وزن كم كردم تا الان.
به خودم قول دادم اين ماه رمضون رو كامل روزه بگيرم و سحر و افطار هم كنترل شده غذا بخورم و اميدوارم بدنم از اين ايست خارج شه و ۲باره شروع كنه به چربي سوزوندن.
تا آخر مرداد قرار بود يه اتفاق بد بيفته و من هم كلي پيش پيش غصهاش رو خورده بودم كه خدا رو شكر نيفتاد!
خوشحاااااااااااااالم
دوست هاي خوبم كه بهم اميد داديد، ممنونم ازتون.
|
|
شنبه سی و یکم مرداد 1388
|
|
|
|
| |
|
برای تو که اینجا رو نمی خونی
|
|
|
هیچ وقت امید رو از کسی نگیر، شاید این تنها چیزی است که او دارد
"تو" امید رو ازم گرفتی
پ.ن.۱: بهمندخت خانووووم! چیه اینجوری وا دادی؟هان؟ پاشو خودتو جمع و جور کن! پاشو دختر!
یاللا! یاللا پاشو!
پ.ن.۲: پدرو مادرم هر روز صبح که از خونه می خوان برن بیرون یا موقع سفر رفتن میگن:
"خدایا! به امید تو، نه به امید خلق روزگار"
پ.ن.۳:خدایا! به امید تو، نه به امید خلق روزگار
|
|
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388
|
|
|
|
| |