تبليغاتX
بهمندخت

بهمندخت

معمای زندگی چیست؟؟ ما در این افسانه ی بزرگ شناوریم ولی از آن هیچ نمی دانیم . . .

17 یا 18؟ مساله این است . . .

تا ۵۵کیلو نشدم از لباس زمستونی خبری نیست. من که میدونستم اون کاپشنها و سوشرتهایی که دوست دارم سایز من پیدا نمیشه پس چرا دوباره دیشب در یک حرکت منگولانه رفتم اتاق پرو؟؟!!هان؟؟!!

از همه جالبتر اینکه از غم اینکه اون سوشرت صورتیه تنگ بود واسم، رفتم یه ساندویچ فلافل خریدم٫بعد هم برای اینکه خودمو واسه این اقدام مثبتم تشویق کنم ویژه اش رو هم خریدم که ای‌کاش نمی‌خریدم. آخه کی تو ساندویچ فلافل ذرت و قارچ می ریزه؟وای من از ذرت کنسرو شده شیرین متنفرم!! یعنی رسما کوفتم شد و نصفه انداختم رفت. شایدم به نفعم شد و از ۵۰۰-۶۰۰کالری اضافی جستم!!

 

-آخه من چه کنم که ۷هفته است که سر یه وزن موندم.يعني بين 17 الي 18 كيلو كم كردم. هی اين عقربه ترازو بین 7 و۸ میره و میاد!!!(حالا ده‌گانش بماند!!!)خدا شاهده روزی کمتر از ۱ساعت پیاده روی نمیکنم. اه خسته شدم. من نمیدونم بهمندخت خانم. برای ۸۸/۸/۸ باید ۶ کیلو شی + اون دهگان!. با تو نمیشه منطقی حرف زد و رفتار کرد.دیگه با خودته. میخوای ۲روز غذا نخور،میخوای یه روز ۵ساعت پشت هم پیاده برو. با خودته. تو باید به روش یابویی وزن کم کنی. حقته.

 


 

پ.ن. خبر رسیده رضا داوودنژاد ۷۰ كيلو از وزن خودش رو كم كرده!

يعني وطن خاكا به سر كن! من تو ۱۰ كيلوش موندم.


یکشنبه سوم آبان 1388 |

110روز

۱۱۰روز گذشت!

۱

۲

۳

۴

۵

۶

۷

۸

۹

۱۰

۱۱ کیلو گذشت!


دوشنبه یازدهم خرداد 1388 |

آغاز فاز 3

بالاخره من تونستم فاز دوم وزن کم کردن رو به سرانجام برسونم. بعله! ۱۰کیلو دود شد رفت هوا!

یعنی الان من در آستانه ی فاز۳ و کم کردن ۵کیلوی سوم هستم.

ولی اخ چی بگم که حدود ۱۰ روزه که بدنم ترمز گرفته و هیچ رقمه وزنم کم نمی شه! کربوهیدرات رو حذف کردم، صبحها ۴۵دقیقه و عصرها ۳۰الی۴۰دقیقه پیاده روی می کنم. روزی (باورتون می شه ) ۱۰الی ۱۵لیوان آب می خورم (البته اصلا به اجبار نه ها! کلا بسکه گرممه و هویجوری آب خوردنو دوست دارم! تو محل کار ۵-۶ تا لیوان آب می خورم و خونه هم ۵-۶ تا دیگه!!!!) ولی جانانِ من، به من بگید چرا که وزن من ثابت مونده؟! هان؟ چرا؟چرا؟!!!

ولی درنتیجه این بشکه بشکه آب خوردن پوستم شفاف شده ها! صااااااااااااااف صاف! آخ کیف می کنم!

راستی با این ۱۰ کیلو وزن کم کردن، حالا شلوار ۳سایز کوچکتر از قبل می پوشم! هووووررررررااااا

فعلا بزرگترین اولویت من تو زندگی وزن کم کردنه!!!!!!!


یکشنبه سوم خرداد 1388 |

فواید چاقی یا چگونه چربیهای خود را دوست داشته باشیم تا بتوانیم لاغر شویم!

وسط سفرنامه نوشتنها یه ماجرایی پیش اومد که حتما باید بنویسم! ( هر چند فکر کنم مارکوپلو هم برای سفرنامه نوشتن انقدر طول نمی داد!)

مهمترین دستاوردی که من از تعطیلات نوروز به دست آوردم ( شاید بهتر باشه بگم ازدست داد!) کاهش وزن بود!

یه روزی نوشته بودم من فقط و فقط و فقط ۵کیلو اضافه وزن دارم. از ۲۷بهمن ۱۳۸۷ تا ۱۹فروردین ۱۳۸۸ من تونستم ۵کیلو از وزنم کم کنم! حتی خودم هم باورم نمیشه بسکه اصلا تو این مدت گرسنگی نکشیدم و به خودم سختی ندادم. ولی شاهدش اون جدول هست که سایز همه ی فسمتهای بدنم رو نوشتم و وزنم رو.

حالا من ۵کیلو لاغرتر هستم. به این مناسبت ۵شنبه برای خودم یه جشن فسقلی ۱نفره داشتم و حسابی رقصیدم و هم شادابتر شدم و هم چربی سوزوندم. خوشحالم. خوشحالم. خوشحالم. از بعد از عید تقریبا هیچ شکلاتی نخوردم. تو سفر هم که صبح از خونه می زدیم بیرون تا ۱۱-۱۲ شب. فقط راه میرفتیم. شب هم شام نمی خوردم چون اگر هم به شدت گرسنه باشم هم خسته، ترجیح می دم بخوابم. بنابراین تو تعطیلات به جز ۱-۲ بار هیچ وقت شام نخوردم. حالا روزی ۲۰دقیقه صبح و ۳۰ دقیقه عصر پیاده میرم (با همکارم مسیرمون رو دورتر کردیم و تا یه ایستگاه بعدی مترو پیاده میریم). عصرها هم با آهنگ شاد ۱۵ دقیقه درجا قدم میزنم یا می رقصم!

پریروز ماجرایی پیش اومد که من گفتم خدایا شکرت که چاقم!!

بوستان بودم. از ۳تا پله ی جلوی بانک ملی داشتم می رفتم پایین که نمی دونم چی شد (کفشم لیز نیست، زمین هم خیس نبود) جفت پا سر خوردم! سر خوردما! وحشتناک! نتونستم دستم رو زودتر بزنم زمین و بععععععله! معلومه دیگه با چه عضو مبارکی فرود آمدم! خیلی وحشتناک خوردم زمین. یعنی اگه این چربیها نبودندا احتمالا لگنم میشکست!! من هم خیلی س گ ج و ن هستم! اگه یکی همراهم بود که از خنده ریسه می رفتم! ولی چون تنها بودم و نمی شد با خودم بخندم پا شدم و اصلا به روی خودم نیاوردم. یه خانوم کنارم بود به من گفت: من فکر کردم تو دیگه مردی با این افتادنت. جالبه که حتی ننشستم و با اینکه درد وحشتناکی داشتم بدون معطلی پاشدم و راه افتادم! گفتم اگه راه برم خون به جریان میفته و محل مربوطه کبود نمی شه!

خلاصه نه می تونم بشینم نه می تونم راه برم. ولی از همه وحشتناکتر اینه که با بدبختی میشینم و بعد محبورم پاشم! آخ دردی داشتم و دارما! به کسی هم نمی تونم بگم که کجام درد می کنه!  به قول دوستم: آخ یه جام درد می کنه!! آخ!!

تو تاکسی مجبورم چه جوری بشینم دیگه خودتون حدس بزنید!  ماشین هم بیفته تو دست انداز ضعف می کنم از درد!

دقیقا انگار ۸تا پنیسیلین همزمان زدم (۴تا این ور و ۴تا اونور!!!).ولی خداییشا! اگه چاق نبودم که الان گوشه بیمارستان بودم!!

تابستون به احتمال زیاد اگه خدا بخواد برادرم بعد ۳سال میاد ایران. دوست ندارم منو تپلی ببینه. می خوام تا اومدنش حسابی بیام رو فرم.

از دیروز هم رفتم به دوره ی ۵کیلوی دوم! یعنی من فقط ۵کیلو اضافه وزن دارم. فقط و فقط ۵ کیلو. برام دعا کنید که انگیزه ام رو از دست ندم و موفق شم و از دست این ۵کیلو اضافه وزن راحت شم.

 


پ.ن. نمی دونم چی شده که از ساعت ۹-۱۰ صبح امروز به بعد، اون ۸تا پنی سیلین تبدیل شده به ۱۳-۱۴تا!!! فکر کنم به خاطر اینکه هوا کمی سرد شد.

بساطی داریما! ملت درد دارن ما هم درد داریم!!!


دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 |

29/04/87

۱- خسرو شكيبايي رفت، گفتن این جمله ۲ثانیه بیشتر طول نمی کشه، ولی پشتش چقدر معنا داره، خسرو شکیبایی رو دوست داشتیم، مخصوصاْ این اواخر که انقدر شکسته و شکننده شده بود. اون عاشق پژمرده ی سالاد فصل ( به نظرم يه نقطه ي اوج ديگه براي اون بود)، اتوبوس شب ، میکس، اون آدم خبیث در کاغذ بی خط، خانه سبز و شاه نقشش حمید هامون.

اولین بار که یه هنرمند واقعی از بین ما میره و من میبینم که همه متحد شدن، همه غمگینن، یادت گرامی باشه خسرو شکیبایی مهربون.

 

۲- بهترین دوستم در آستانه ازدواجه، یعنی با دوستش قرار ازدواج گذاشتن، خیلی خبرش برام شوکه کننده بود،  قبلاً راجع بهش نوشته بودم، خب اون پسر ۲باره برگشت و این دفعه با هم حسابی صمیمی شدند و بالاخره تصمیم به ازدواج گرفتند، هر چند حالا می دونم که پسر خوبیه ولی باز هم برام عجیب بود.

از جمع دوستهایی که داشتم، یکیشون ۱-۲ سال پیش که با یه پسری دوست شد خودشو از ما کنار کشید، یکی دیگه هم تازه تصمیم داره با دوستش نامزد کنه، یکی هم تا ۱ ماه دیگه برای ادامه تحصیل از ایران می ره و حالا هم صمیمی ترین دوستم، باورم نمی شه که دوره ی یگانگی دوستی ما تموم می شه، حالا که قرار ازدواج گذاشته بیشتر وقتشو با نامزد آینده اش می گذرونه، یه دفعه احساس تنهایی کردم، انقدر خبرش برام شوکه کننده بود که توی این ۲ روز ۲ کیلو وزن کم کردم!!

متاسفانه یا خوشبختانه من دوستهای کمی دارم ولی به اونها خیلی وابسته ام ، فکر کنم باید چند تا دوست جدید پیدا کنم!!!!

 

پ.ن. این تعطیلات فقط به کتاب خوندن گذشت، سرگذشت ماری کوری (با تشکر از رها) رو خوندم، از سخت کوشی ماری کوری واقعاْ شگفت زده شدم. بعد ۲باره شیاطین و فرشتگان رو خوندم و برای بار دوم کافکا در کرانه که واقعاْ ازش لذت بردم و مطالب جدید توش کشف کردم!


شنبه بیست و نهم تیر 1387 |
بهمندخت

بهمندخت، دختری که می خواد از این به بعد بهتر زندگی کنه، خیلی بهتر



دسته بندی

بهمندخت انسان می شود!

بهمندخت کدبانو می شود!

بهمندخت لاغر می شود!

بهمندخت و دلمشغولیهایش

بهمندخت دانشمند می شود!

وقتي بهمندخت كودك بود

گوي زرين براي فعال‌ترين عضو وبلاگ برنامه‌ريزي

حالا من سرزنده ام

همین جوری ها!

بهمندخت غمگین است

لینکها

عليرضا امكچي

لیست 250 فیلم برتر سایت IMDB بر اساس راي اعضا

1001 کتابی که پیش از مرگ باید خواند! ( لیست 220 کتابی که در ایران ترجمه شده)

فهرست آثار ادبي جهان

فهرست آثار ادبی فارسی

کلوب دانلود کتاب

برنامه های ما

مطالب قبلی

این روزا

17 یا 18؟ مساله این است . . .

تسویه حساب وبلاگی یا "آن روی دیگر ما کامنت گذاران"

خبر خوش

مي ريم كه داشته باشيم . . .

7-7-88

آخرین روز تابستون

دیشب خواب دیدم . . .

مرداد تموم شد!

برای تو که اینجا رو نمی خونی

ارشیو

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

بهمن 1386

لینک ها

ستايش (رها)

نمكي(دريا)

اينجا ايران، من زن (ايرن)

نهال

ساروي كيجا

بي مخاطب

عاشقانه‌ها (گلپر)

خانم و آقاي حلزون

يادداشتهاي يك دختر ترشيده

آموزش زبان انگليسي (گلپر)

من و زندگي ( طوطيا)

صميم و علي

همه‌روزهام (مرجان)

ليدي جين

گلستانه

سين بانو

صحرا

ماجراهاي ممول و حامي

يه جاي دنج واسه خانم خونه

خودنويس

آنيتا و اميد

من و آريو (رزان)

روزانه (سارا)

زني به رنگ آب (تي تي)

بهشت كوچكي به نام خانه ما (شيلا)

خاطرات من و سامي (شري)

روزمرگيهاي گلي

شكلات تلخ

دفترچه ممنوع من (كتايون)

واقعيت من (خود خوم)

امکانات

RSS 2.0

mowj.ir