آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی ملت! به نظرتون قالب جدیدم چه طوره؟
این خوبه یا همون قبلیه؟ (خلوتیش رو دوست دارم ولی خب ترجیح می دم رنگ وبلاگم آبی بشه، دنبال یه قالب قشنگترم)
در محل كارمون، داريم يه دورهي 5S ميگذرونيم. اين دوره شامل آموزش 5s و اجراي اون در محيط كارمون و در پايان دريافت مدرك بينالمللي هست. در واقع يك دوره آراستگي و نظم در محيط كار هست. البته سيكلي كه در اون طي ميشه در همهجا كاربرد داره.
فعلاً در فاز اول هستيم. Sort يا ساماندهي. بايد فهرستي از تمام 1- اقلام و اشيا اتاق كار، 2- مدارك و 3- فايلها ( يا فولدرهاي) كامپيوتر تهيه كنيم. براي هر گزينه مشخص كنيم كه آيا وجودش ضروريه يا غيرضروري. اگر ضروري هست، آيا زياد استفاده ميشه يا معمولي يا گاهبهگاهي. اگر غيرضروريه، آيا بايد عودت به انبار شه، فروخته شه يا دور ريخته شه.
نميدونم چرا بعضي از آدمها (همكارها)همش غر ميزنن و قدر خيلي چيزها رو نميدونن ولي من واقعا ً واقعاً لذت ميبرم از شركت در اين دوره، تمرينهاش رو هم كامل انجام ميدم ( همين ليست برداريها، يافتن مغايرتهاي فايوْاِسي در محيط كار!). و می خوام یاد بگیرم تا بتونم تو زندگیم درست اجرا کنم.
پيروي اون نهضت عظيم مينيماليستي كه 2 ماه پيش انجام دادم و اون رو در اتاقم، كيف دستيم و كشوها و ميز محل كارم اجرا كرده بودم، يك فايواس بالفطره شده بودم و هستم! از اون موقع احساس سبکی می کنم و ذهنم هم واقعاْ آزاااااااااااااااااااد شده.
ابتداي دوره مدرس اين دوره، توي تمام اتاقها ميگرده و يه سري عكس از اين مغايرتها و آشفتگيها ميگيره و جالبه كه تو ميز كار من هيچ چيزي پيدا نكرد. تازه كشوهام هم فوقالعاده مرتب و منظمه! آخرش هم از پشت ميزم رو زمين از اين كابل شبكه كه بلنده و رو زمين حلقه شده عكس گرفت (فقط وقتي كاملاً خم بشي و رو زمين زانو بزني اون صحنه ديده ميشه!)
اونهم كه اصلاً به من چه مربوطيه؟ 
خلاصه! حال كردم از اين وضع.
بعد ديدم كه واقعاً واقعاً (تقريباً) همهي زندگيم رو مينيمال كردم و همهجا رو آراسته كردم به جز ظاهر خودم رو!
شما كه غريبه نيستيد،با خودم قهر كرده بودم و مانتو براي خودم نميخريدم، به خودم گفته بودم بايد لاغر شي تا برات مانتو بخرم ولي گفتم ديگه چه معنايي داره، چه چاق باشم و چه لاغر، بايد آراسته باشم. خلاصه براي اولين و اولين بار در عمرم يه خريد مفصل كردم! 2تا مانتو، 2تا شلوار، 2 جفت كفش، 2تا روسري خيلي خوشگل و شاد و 1 شال رنگارنگ و يه كيف.
هر چند هنوز هم همه چيز رو مشكي خريدم ( به جز روسري و شال). هنوز نميتونم رنگ رو به لباسهام بيارم. ولي واقعاْ احساس رضايت و سبكي ميكنم.
راستي در راستاي خوشتيپ كردن من همه ی کائنات دست به دست هم دادن و امسال 2 تا شال خوشگل و رنگارنگ و شاد و شنگول هديهي تولد گرفتم. يكيش از نيلو (خواهرزاده نينازم)، يكي هم از بهترييييييييين دوستم.
راستي ميخواستم به اطلاع همممممممممممممممممممممه و از همه مهمتر خودم برسونم كه من فقط و فقط و فقط 5كيلو اضافه وزن دارم.
ببينم يعني من نميتونم 5 كيلوي ناقابل رو كم كنم؟
معلومه که می تونم!
مطمئنم می تونم!
اين 5 كيلو كه كم شه خوشاندامترينم. اون موقع است كه آماده ميشم براي 5كيلوي بعدي.
یه سلسله حوادثی اتفاق افتاد ( طبق معمول حال ندارم تعریف کنم!) و در پایان اون من تصمیم گرفتم دیگه به حرف و گوشه و کنایه های برخی نزدیکان اهمیتی ندم. من که به نظر خودم دارم درست زندگی می کنم، پس چرا فکر می کردم دیگران ( همون چند نفر!!) باید روش زندگی من رو تایید کنند؟ هان؟
من دارم درست زندگی می کنم پس همین روش رو ادامه می دم.
همه ی دوستهامو دوست دارم. دووووووووووست دارم.