تبليغاتX
بهمندخت

بهمندخت

معمای زندگی چیست؟؟ ما در این افسانه ی بزرگ شناوریم ولی از آن هیچ نمی دانیم . . .

فواید چاقی یا چگونه چربیهای خود را دوست داشته باشیم تا بتوانیم لاغر شویم!

وسط سفرنامه نوشتنها یه ماجرایی پیش اومد که حتما باید بنویسم! ( هر چند فکر کنم مارکوپلو هم برای سفرنامه نوشتن انقدر طول نمی داد!)

مهمترین دستاوردی که من از تعطیلات نوروز به دست آوردم ( شاید بهتر باشه بگم ازدست داد!) کاهش وزن بود!

یه روزی نوشته بودم من فقط و فقط و فقط ۵کیلو اضافه وزن دارم. از ۲۷بهمن ۱۳۸۷ تا ۱۹فروردین ۱۳۸۸ من تونستم ۵کیلو از وزنم کم کنم! حتی خودم هم باورم نمیشه بسکه اصلا تو این مدت گرسنگی نکشیدم و به خودم سختی ندادم. ولی شاهدش اون جدول هست که سایز همه ی فسمتهای بدنم رو نوشتم و وزنم رو.

حالا من ۵کیلو لاغرتر هستم. به این مناسبت ۵شنبه برای خودم یه جشن فسقلی ۱نفره داشتم و حسابی رقصیدم و هم شادابتر شدم و هم چربی سوزوندم. خوشحالم. خوشحالم. خوشحالم. از بعد از عید تقریبا هیچ شکلاتی نخوردم. تو سفر هم که صبح از خونه می زدیم بیرون تا ۱۱-۱۲ شب. فقط راه میرفتیم. شب هم شام نمی خوردم چون اگر هم به شدت گرسنه باشم هم خسته، ترجیح می دم بخوابم. بنابراین تو تعطیلات به جز ۱-۲ بار هیچ وقت شام نخوردم. حالا روزی ۲۰دقیقه صبح و ۳۰ دقیقه عصر پیاده میرم (با همکارم مسیرمون رو دورتر کردیم و تا یه ایستگاه بعدی مترو پیاده میریم). عصرها هم با آهنگ شاد ۱۵ دقیقه درجا قدم میزنم یا می رقصم!

پریروز ماجرایی پیش اومد که من گفتم خدایا شکرت که چاقم!!

بوستان بودم. از ۳تا پله ی جلوی بانک ملی داشتم می رفتم پایین که نمی دونم چی شد (کفشم لیز نیست، زمین هم خیس نبود) جفت پا سر خوردم! سر خوردما! وحشتناک! نتونستم دستم رو زودتر بزنم زمین و بععععععله! معلومه دیگه با چه عضو مبارکی فرود آمدم! خیلی وحشتناک خوردم زمین. یعنی اگه این چربیها نبودندا احتمالا لگنم میشکست!! من هم خیلی س گ ج و ن هستم! اگه یکی همراهم بود که از خنده ریسه می رفتم! ولی چون تنها بودم و نمی شد با خودم بخندم پا شدم و اصلا به روی خودم نیاوردم. یه خانوم کنارم بود به من گفت: من فکر کردم تو دیگه مردی با این افتادنت. جالبه که حتی ننشستم و با اینکه درد وحشتناکی داشتم بدون معطلی پاشدم و راه افتادم! گفتم اگه راه برم خون به جریان میفته و محل مربوطه کبود نمی شه!

خلاصه نه می تونم بشینم نه می تونم راه برم. ولی از همه وحشتناکتر اینه که با بدبختی میشینم و بعد محبورم پاشم! آخ دردی داشتم و دارما! به کسی هم نمی تونم بگم که کجام درد می کنه!  به قول دوستم: آخ یه جام درد می کنه!! آخ!!

تو تاکسی مجبورم چه جوری بشینم دیگه خودتون حدس بزنید!  ماشین هم بیفته تو دست انداز ضعف می کنم از درد!

دقیقا انگار ۸تا پنیسیلین همزمان زدم (۴تا این ور و ۴تا اونور!!!).ولی خداییشا! اگه چاق نبودم که الان گوشه بیمارستان بودم!!

تابستون به احتمال زیاد اگه خدا بخواد برادرم بعد ۳سال میاد ایران. دوست ندارم منو تپلی ببینه. می خوام تا اومدنش حسابی بیام رو فرم.

از دیروز هم رفتم به دوره ی ۵کیلوی دوم! یعنی من فقط ۵کیلو اضافه وزن دارم. فقط و فقط ۵ کیلو. برام دعا کنید که انگیزه ام رو از دست ندم و موفق شم و از دست این ۵کیلو اضافه وزن راحت شم.

 


پ.ن. نمی دونم چی شده که از ساعت ۹-۱۰ صبح امروز به بعد، اون ۸تا پنی سیلین تبدیل شده به ۱۳-۱۴تا!!! فکر کنم به خاطر اینکه هوا کمی سرد شد.

بساطی داریما! ملت درد دارن ما هم درد داریم!!!


دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 |
بهمندخت

بهمندخت، دختری که می خواد از این به بعد بهتر زندگی کنه، خیلی بهتر



دسته بندی

بهمندخت انسان می شود!

بهمندخت کدبانو می شود!

بهمندخت لاغر می شود!

بهمندخت و دلمشغولیهایش

بهمندخت دانشمند می شود!

وقتي بهمندخت كودك بود

گوي زرين براي فعال‌ترين عضو وبلاگ برنامه‌ريزي

حالا من سرزنده ام

همین جوری ها!

بهمندخت غمگین است

لینکها

عليرضا امكچي

لیست 250 فیلم برتر سایت IMDB بر اساس راي اعضا

1001 کتابی که پیش از مرگ باید خواند! ( لیست 220 کتابی که در ایران ترجمه شده)

فهرست آثار ادبي جهان

فهرست آثار ادبی فارسی

کلوب دانلود کتاب

برنامه های ما

مطالب قبلی

این روزا

17 یا 18؟ مساله این است . . .

تسویه حساب وبلاگی یا "آن روی دیگر ما کامنت گذاران"

خبر خوش

مي ريم كه داشته باشيم . . .

7-7-88

آخرین روز تابستون

دیشب خواب دیدم . . .

مرداد تموم شد!

برای تو که اینجا رو نمی خونی

ارشیو

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

بهمن 1386

لینک ها

ستايش (رها)

نمكي(دريا)

اينجا ايران، من زن (ايرن)

نهال

ساروي كيجا

بي مخاطب

عاشقانه‌ها (گلپر)

خانم و آقاي حلزون

يادداشتهاي يك دختر ترشيده

آموزش زبان انگليسي (گلپر)

من و زندگي ( طوطيا)

صميم و علي

همه‌روزهام (مرجان)

ليدي جين

گلستانه

سين بانو

صحرا

ماجراهاي ممول و حامي

يه جاي دنج واسه خانم خونه

خودنويس

آنيتا و اميد

من و آريو (رزان)

روزانه (سارا)

زني به رنگ آب (تي تي)

بهشت كوچكي به نام خانه ما (شيلا)

خاطرات من و سامي (شري)

روزمرگيهاي گلي

شكلات تلخ

دفترچه ممنوع من (كتايون)

واقعيت من (خود خوم)

امکانات

RSS 2.0

mowj.ir