|
ماجرای آقای 0 - بخش دوم
|
|
|
خبر رسیده که آقا پسر جناب آقای 0 در اسفند ماه به دنیا اومد.
آقای ۰ گفتند که برای خانم ۳ یه زندگی مجلل تهیه کردم و گذاشتم سر زندگیش!
دختر ۱ هر روز عصر می ره (وقتی می ره پسرشو از مدرسه برداره) این شازده پسر رو از خونه ی همسر سوم پدرش می گیره و می بره پارک یا می بره خونه ی مادرش و قربون صدقه اش می رن و با پسر ۰ بازی می کنند و برای این بچه غش می کنن.
لطفا با "خلایق" و "لایق" یه ضرب المثل بسازید!!
آگاهان و شاهدان عینی می گن که دور نیست اون روز که آقای ۰، خانم ۳ رو طلاق بده و پسر بچه رو هم ازش بگیره (تا ۲ سالگی بچه می خواد صبر کنه). همچینین شاهدان عینی می افزایند که خانم ۴ هم وجود داره (فعلا ص ی غ ه هستند!).
چرا این جوریه؟ آیا بیماره این آقا؟ بیمار که هست البته! قبلا هم گفتم به شدت شکاک و بدبینه. فکر می کنه دیگران دارن بر علیهش توطئه می چینن! ولی بیماری هزار تا زن گرفتن یه چیز دیگه است. به خدا خودش انقدر سیاه و زشت و در به داغونه که نگو! عوضش خانم اولش یه خانم تپلی سفید و خوشگله که حتی با وجود ۵-۶ تا هوو (!!!) همچنان جوان و زیبا مونده!
|
|
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388
|
|
|
|
| |