|
3تایی ها
|
|
|
1- عروسی چاق و چلهی یونانی من رو دیدم، بعد از مدتها بود که موقع فیلم دیدن قهقهه میزدم! راجع به یک دختر ۳۰ ساله یونانی که میخواد با یک پسر آمریکایی ازدواج کنه ولی فرهنگ و آداب و رسوم یونانی دست و پاگیرشونه. داشتم فکر میکردم که چقدر این یونانیها ظرفیت دارند، اگه همچین فیلمی راجع به ایرانیها میساختن، فوری همه جا تو بوق و کرنا میکردن که آی این توطئهی دشمنانه و میخوان فرهنگ والای ایرانی رو بی ارزش کنن و .... در ضمن من فهميدم كه زنهاي يوناني خيلي موهاي سرشو زياده، به پرتقال هم ميگن: پُرتُكال!
2- خيلي اتفاقي تو دنياي مجازي، كسي رو پيدا كردم كه يه دورهاي رو زندگي من خيلي خيلي اثر گذاشته بود و كلي خاطره خوب و (بيشتر) بد ازش دارم!! 5-6 سال پيش كي فكر ميكرد كه روزي برسه كه بشه روي اسم كسي عملي به نام كليك انجام داد!! دنيا واقعاً كوچيكه، دنياي مجازي از اون هم كوچيكتر.
3- تو سريال حضرت يوسف از اين قسمت از همه بيشتر خوشم اومد:
منابع:
تفسير فلان 10 جلد
تفسير فلان 15 جلد
رمان در مورد زندگي حضرت يوسف 10 جلد
منابع خارجي در مورد حضرت يوسف 1000صفحه!
آره ديگه، هززززززززززززززززززززار صفحه مطلب خوندن، پس خيلي خيلي سريال معتبريه. دقيقاً مثل همون جمله توي شاهزاده كوچولو هست ( كه رها تو پست قبليش نوشته بود) اينكه "اگر به آدم بزرگها بگوييد يک خانهی قشنگ ديدم از آجر قرمز که جلو پنجرههاش غرقِ شمعدانی و بامش پر از کبوتر بود محال است بتوانند مجسمش کنند. بايد حتماً بهشان گفت يک خانهی صد ميليون تومنی ديدم تا صداشان بلند بشود که: -وای چه قشنگ!"
|
|
|
|
| |